تبليغاتX
شهر حکیم پرور هیدج
اولین شهر دار هیدج چه کسی بود؟

اولین آژانس تلفنی هیدج چه نام داشت؟

اویلن رانندگان تاکسی در هیدج چه کسانی بودند؟

اولین رئیس اداره آب چه کسی بود؟

اولین بانک که در هیدج شروع به کار کرد؟

اولین رئیس دانشگاه؟

اولین لوله کش؟

اولین برقکار؟

اولین راننده مینی بوس داخل شهری؟

منتظر جواب شما در قسمت نظرات هستم

 

+ نوشته شده توسط هیدجی در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت 13:18 |
از جمله بزرگمردان و عالمان وارسته خطه آذربايجان كه به رغم برجستگي علمي و مقام عالي فضل و صلاح، گمنام مانده‌اند، عالم بزرگوار و فقيه زاهد مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالرحمن محمدي هيدجي است.

ولادت

اين عالم فرزانه، سال 1304 ش. (1344 ق) در هيدج، 75 كيلومتري زنجان در خانواده‌اي علمي و مذهبي چشم به جهان گشود. پدرش حاج ميرزا عبدالعظيم و جدش حاج ملا فتح الله و عموي پدرش آيت الله حاج ميرزا عبدالرحيم فقاهتي، صاحب كتاب قضاء، همگي از علماي سرشناس منطقه بوده‌اند.

دوران كودكي

وي دوران كودكي خويش را در آغوش گرم خانواده و در كنار دو خواهرش شروع كرد. از آن جا كه پدرش عالم بود و دوست داشت كه پسري داشته باشد تا ادامه دهنده راه او و اجدادش باشد، از اين رو با تولد يگانه پسر، چشم پدر روشن گرديد و نهايت تلاش خويش را بكار بست تا در آينده فرزندي صالح به جامعه تحويل دهد. لذا از همان اوائل با عشق و شور فراوان او را در آغوش مي‌گرفت و نوازش مي‌كرد و مي‌گفت: اين فرزند من ادامه دهنده راه من و پدرانم خواهد شد.

ورود به عرصه دانش

عشق و علاقه فراوان او و تشويق‌هاي مكرر پدرش به يادگيري، او را از همان چهار سالگي به مكتب كشاند و نزد ملا مجيد و شيخ عزيزالله به فراگيري قرآن مجيد پرداخت. او توانست به خوبي قرآن مجيد را فراگيرد و از شاگردان نمونه مكتب شود. پس از آن در شش سالگي به مدرسه ابتدايي هيدج وارد شد تا ششم ابتدايي قديم را به پايان رساند.

ورود به حوزه علميه

پس از اتمام دوره ابتدايي، با تشويق‌هاي فراوان پدر جهت يادگيري علوم حوزوي و علاقه شديد خود او، وارد حوزه علميه هيدج گرديد. همزمان با تحصيل، همواره در كنار پدر در مزارع و باغات به كشاورزي مي‌پرداخت. ايشان ضمن آن كه تلاش مي‌كرد كه مطالب را به خوبي ياد بگيرد، اشكالات درسي خود را از پدرش مي‌پرسيد. او در حوزه علميه هيدج مقدمات و ادبيات عرب را نزد حاج ملا محمد فخيمي با موفقيت به پايان رسانيد.

ورود به حوزه علميه قم

بعد از اتمام دروس مقدماتي، در سال 1360 ق. راهي شهر مقدس قم گرديد و در اين شهر اقامت گزيد. دروس سطح را نزد اساتيد بزرگواري همچون: آيت الله سيد شمس الدين كاظمي هيدجي و آيت الله شيخ موسي زنجاني فراگرفت و سپس در درس خارج آيات عظام: بروجردي و حجت كوه‌كمري حاضر شد و مباني علمي خويش را استوار كرد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هیدجی در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت 12:21 |
 

مرحوم شیخ محمد حکیم هیدجی از علمای طهران بود که تا آخر عمر حجره ای در مدرسه منیریه متصل به قبر امامزاده سیدناصرالدین داشت، و فعلاً آن مدرسه به واسطه توسعه خیابان خراب شده است. مردی حکیم و عارف و منزه از رویه اهل غرور، و مراقب بوده، ضمیری صاف و دلی روشن و فکری عالی داشته است. حکیم هیدجی تا آخر عمر به تدریس اشتغال داشت. هر کس از طلاب علوم دینیه هر درسی می خواست او می گفت؛ «شرح منظومه » سبزواری، «أسفار» ملاصدرا، «شفا»، «إشارات » و حتی دروس مقدماتی عربیت مانند «جامع المقدمات » را می فرمود. هیچ دریغ نداشت و برای دروس دینیه همه را می پذیرفت. عالم متقی آقای آخوند ملاعلی همدانی که فعلاً از علمای برجسته همدان هستند، شاگرد مرحوم هیدجی بوده و حکمت را نزد او تتلمذ نموده اند.

می گویند مرحوم هیدجی منکر مرگ اختیاری بوده است و خلع و لبس اختیاری را محال میدانسته، و این درجه و کمال را برای مردم ممتنع می پنداشته است، و در بحث با شاگردان خود جداً انکار می نموده و رد می کرده است. یک شب در حجره خود بعد از بجا آوردن فریضه عشاء رو به قبله مشغول تعقیب بوده است که ناگهان پیرمردی دهاتی وارد شده، سلام کرد و عصایش را در گوشه ای نهاد و گفت: جناب آخوند! تو چکار داری به این کارها؟ هیدجی گفت: چه کارها؟ پیرمرد گفت: مرگ اختیاری و انکار آن؛ این حرفها به شما چه مربوط است؟ هیدجی گفت: این وظیفه ماست، بحث و نقد و تحلیل کار ماست. درس می دهیم، مطالعات داریم، روی این کارها زحمت کشیده ایم؛ سر خود نمی گوئیم! پیرمرد گفت: مرگ اختیاری را قبول نداری؟! هیدجی گفت: نه. پیرمرد در مقابل دیدگان او پای خود را به قبله کشیده و به پشت خوابید و گفت: إِنا لِلهِ وَ إِنآ إِلَیْهِ رَ'جِعُونَ و از دنیا رحلت کرد، و گوئی هزار سال است که مرده است.

حکیم هیدجی مضطرب شد. خدایا این بلا بود که امشب بر ما وارد شد؟ حکومت ما را چه میکند؟ می گویند مردی را در حجره بردید، غریب بود و او را کشتید و سم دادید یا خفه کردید. بیخودانه دویدم و طلاب را خبر کردم، آنها به حجره آمدند و همه متحیر و از این حادثه نگران شدند. بالاخره بنا شد خادم مدرسه تابوتی بیاورد و شبانه او را به فضای شبستان مدرسه ببرند تا فردا برای تجهیزات او و استشهادات آماده شویم، که ناگاه پیرمرد از جا برخاست و نشست و گفت: بِسْمِ اللَهِ الرحْمَـ'نِ الرحِیمِ، و سپس رو به هیدجی کرده و لبخندی زد و گفت: حالا باور کردی؟ هیدجی گفت: آری باور کردم، به خدا باور کردم؛ اما تو امشب پدر مرا درآوردی، جان مرا گرفتی!

پیرمرد گفت: آقاجان! تنها به درس خواندن نیست؛ عبادت نیمه شب هم لازم دارد، تعبد هم می خواهد، چه می خواهد، چه می خواهد... فقط تنها بخوانید و بنویسید و بگوئید و بس، مطلب به این تمام می شود؟! از همان شب حکیم هیدجی رویه خود را تغییر می دهد، نیمی از ساعات خود را برای مطالعه کردن و نوشتن و تدریس کردن قرار می دهد و نیمی را برای تفکر و ذکر و عبادت خدای جل و عز. شبها از بستر خواب پهلو تهی می کند و خلاصه امر به جائی میرسد که باید برسد. دلش به نور خدا منور و سِرش از غیر او منزه، و در هر حال انس و الفت با خدای خود داشته است. و از دیوان شعر فارسی و ترکی او می توان حالات او را دریافت. حاشیه ای بر شرح منظومه سبزواری دارد که بسیار مفید است.

در آخر دیوانش وصیت نامه او را طبع نموده اند. بسیار شیرین و جالب است. پس از حمد خدا و شهادت و تقسیم اثاثیه و کتابهای خود می گوید: «از رفقا تقاضا دارم وقتی مُردم عمامه مرا روی عماری نگذارند، های و هوی لازم نیست، و برای مجلس ختم من موی دماغ کسی نشوند زیرا که عمر من ختم شده است و عمل من خاتمه یافته است. دوستان من خوش باشند زیرا من از زندان طبیعت خلاص و به سوی مطلوب خود میروم و عمر جاودان می یابم و اگر دوستان از مفارقت ناراحتند إن شاء الله خواهند آمد و همدیگر را در آنجا زیارت می کنیم. دوست داشتم پولی داشتم و به رفقا می دادم که در شب رحلت من مجلس سوری تهیه کرده و سروری فراهم آورند، زیرا که آن شب، شب وصال من است. مرحوم رفیق شفیق آقای سید مهدی رحمة الله علیه به من وعده میهمانی و ضیافت داده إن شاء الله به وعده خود وفا خواهد نمود».

تمام طلاب مدرسه منیریه میگفته اند که: مرحوم هیدجی هنگام شب همه طلاب را جمع کرد و نصیحت و اندرز می داد و به اخلاق دعوت می نمود، و بسیار شوخی و خنده می نمود، و ما در تعجب بودیم که این مرد که شبها پیوسته در عبادت بود چرا امشب این قدر مزاح می کند و به عبارات نصیحت ما را مشغول میدارد؛ و ابداً از حقیقت امر خبر نداشتیم. هیدجی نماز صبح خود را در اول فجر صادق خواند و سپس در حجره خود آرمید. پس از ساعتی حجره را باز کردند دیدند رو به قبله خوابیده و رحلت نموده است. رحمة الله علیه .

منبع
+ نوشته شده توسط هیدجی در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت 12:12 |
 ادبا و شاعران هیدجی

 ملا محمد علي معروف به حکيم هيدجي

 عوضعلي صالحي معروف به رهگذر هيدجي

 علي کياني (کيان)

 حميده صالحي (غريبه)

 نعيمه مرسلي (ن.م.رها)

اگر کسی را می شناسید در قسمت نظرات اعلام نمایید تا به لیست اضافه شود

+ نوشته شده توسط هیدجی در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت 12:4 |
وبسایت جدید ستاد برگزاری اعیاد شعبانیه  به آدرس  http://hidaj-15shaban.irافتتاح شد.
+ نوشته شده توسط هیدجی در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 10:34 |

مصطفی مرسلی در 1336 در محله غرب تهران در خانواده علم و تقوی متولد شد و در کودکی در محضر پدرشان حجت الاسلام والمسلمین شیخ علی مرسلی و همچنین اساتید دیگر به آموزش قرآن و متون فارسی و تاریخ و ریاضیات ابتدایی پرداخته و سپس دروس ادبیات عرب و اصول و فقه و کلام و حکمت را توفیق درک نمود و در محضر اساتید عظام آقایان موحدی، شهسواری، ایروانی، امامی کاشانی و حاج آقا مجتبی تهرانی در تهران و حضرات آیات سبحانی، مکارم، فاضل لنکرانی، مشکینی، محمدی گیلانی، جوادی آملی، مطهری، شبیری زنجانی، نوری و وحید خراسانی در قم دروس سطح عالی و خارج فقه و اصول و درایه و علوم حدیث و مبادی و معالی حکمت را فرا گرفت.

در تهران و قم و برخی بلاد بر حسب علاقه و تکلیف به تدریس و تعلیم در مجامع حوزوی و دانشگاهی و حلقات و هیآت علمی اشتغال داشته و پاره ای از کتب منطق و حکمت و فقه و تاریخ را با مباشرت و یا به طور استقلال به تصحیح و جمع مبادرت نمود.

در عرصه مبارزاتی در کنار بزرگانی چون حضرات آقایان شهید بهشتی، طالقانی، یزدی و ربانی شیرازی فعالیت داشته اند.

قبل از پیروزی انقلاب در استانهای تهران، گیلان، مازندران، آذربایجان و به ویژه در استان زنجان و مدتی نیز در سیرجان، یزد، اردکان و خمین فعالیت مبارزاتی داشته اند

ایشان با حضرت آیت الله پسندیده به احیاء و تقویت مدیریت حوزه های علمیه هیدج و گرگان و نیز تأسیس انجمن های اسلامی جوانان در استان زنجان و شهرهای شهریار و آمل برای تبلیغ و تربیت اقدام نمودند.

از سال 1360 تاکنون امامت مسجد اکباتان بهارستان و مدت 12 سال امامت مسجدالمهدی سه راه تهران ویلا را بنا به دستور آیت الله مهدوی کنی برعهده داشته و در آنجا مجموعه های فرهنگی، اقتصادی، بسیج و پشتیبانی جبهه را هدایت میکردند. ایشان همچنین از بنیانگزاران مسجد بزرگ امام علی پونک بوده اند.

اولین دفتر نمایندگی ولایت فقیه در دانشگاه ها را در دانشگاه شریف عهده دار شدند و همزمان مسئولیت عقیدتی دانشکده افسری امام علی (ع) و اصلاح امور آنجا را همراه تیمسار صالحی و شهید چمران بر عهده گرفتند در دوره سوم مجلس شورای اسلامی نماینده مردم شریف ابهر و خرمدره و عضو کمیسیون سیاست خارجی مجلس بوده و در معیّت جناب آقای دکتر ولایتی در اجلاس ژنو و سازمان ملل متحد شرکت نموده و به چندین کشور مختلف دیگر سفر داشته اند.

پس از اتمام دوره مجلس به دعوت جناب آقای دکتر ولایتی به وزارت امور خارجه رهسپار شده و با سمت های مشاور وزیر – ریاست اداره سیاسی شبه قاره هند – ریاست هیأت های بدوی و تجدید نظر تخلفات اداری – مدیرکل جنوب شرق آسیا – معاون وزیر در امور حقوقی، کنسولی و امور مجلس مشغول خدمت بودند

در سال 1376 پس از اینکه جناب آقای دکتر ولایتی به سمت مشاور مقام معظم رهبری در امور بین الملل نایل گردیدند بنا به درخواست ایشان و موافقت معظمٌ له، به دفتر مقام معظم رهبری مأمور گشته و تا بحال مشغول انجام وظیفه می باشند.

در طول سی و چند سال گذشته در پرتو الطاف خفیه و جلیه حق متعال بیش از یکصد مسجد، حسینیه، مدرسه، درمانگاه، اورژانس، کتابخانه و مراکز مشابه با همت ایشان تأسیس گردیده و در امر مساعدت به بیماران، ایتام، مساکین و فقراء به نحو احسن مشغول به فعالیت می باشند.

همکاری در تأسیس و راه اندازی دانشگاه آزاد اسلامی ابهر، خدابنده، هیدج، و همچنین مراکز آموزش عالی استان زنجان و مجامع تحقیقاتی فنی و مهندسی و کشاورزی و کودکان استثنایی و حوزه های علمیه نیز بخش دیگری از خدمات ایشان می باشد.

حجت الاسلام والمسلمین مصطفی مرسلی دارای 4 فرزند(2 پسر و 2 دختر) می باشند که همه آنها دارای تحصیلات عالیه هستند

+ نوشته شده توسط هیدجی در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 9:11 |

عيد سعيد قربان مبارک باد.


عید بر همه مبارک باد
+ نوشته شده توسط هیدجی در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 16:40 |
 به نقل از روابط عمومي فرمانداري كرج، عليرضا بلاغت‌نيا طي حكمي به عنوان سرپرست معاونت سياسي و انتظامي فرمانداري كرج انتخاب شد‌.
بلاغت‌نيا قبلاً رياست اداره تعاون اين شهرستان را برعهده داشته در حال حاضر به عنوان سرپرست معاون سياسي و انتظامي فرمانداري كرج ادامه فعاليت مي‌دهد.

+ نوشته شده توسط هیدجی در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 16:54 |
حكيم « هيدجى» در زمره دانشورانى است كه با وجود كسب كمالات گوناگون علمى هيچ گاه خود را بى نياز از عبادات و بجاى آوردن فرائض و نوافل نديد و توانمندى در عرصه دانشورى را با فضيلتى كه با اخلاق و تقوا به خود اختصاص داد، توأم ساخت و در واقع علم و ايمان را مكمل و متمم هم نمود و به همين دليل به جاى آنكه در درّه خوديت به بام غرور برود، دامنه‏هاى ديانت را پيمود و خويشتن را به قله كرامت انسانى رسانيد و در اقيانوس پژوهش به غواصى پرداخت و مرواريدهاى معرفت را بدست آورد و جان خود را از تعلقات دنيايى و پيوستگى‏هاى فناپذير پيراست.

 ایشان در شهر هیدج دیده به جهان گشود که یکی از شهر های شهرستان ابهر می باشد

از ويژگى‏هاى مهم ابهر اين است كه در قرن چهارم هجرى جزو قلمرو علويان قرار گرفت.(۲) اثيرالدين مفضل بن عمر ابهرى ( متوفى ۶۶۳ه.ق) از دانشمندان رياضى قرن هفتم كه در رصد خانه مراغه با خواجه نصير طوسى همكارى مى‏كرد، از اهالى اين ديار است.

 در چهارده كيلومترى شمال غربى ابهر به جانب زنجان شهر « هيدج» واقع شده كه اهالى آن شيعه هستند و به زبان تركى سخن مى‏گويند.(۳)

 در هر حال حكيم الهى و فيلسوف جهان تشيع حاج ملا محمد فرزند حاج معصوم على به سال ۱۲۷۰ه. ق مطابق ۱۲۳۳ه. ش در اين آبادى ديده به جهان گشود و موجب شهرت آن گشت.

 حكيم هيدجى دوران طفوليت را در خانواده‏اى متديّن و نيكوسرشت سپرى كرد و از همان اوان نوجوانى استعداد خود را در زمينه‏هاى علمى و ادبى بروز داد. او بخشى مقدماتى را در موطن خويش از آخوند ملا محمد فرا گرفت.(۴)

 اقامت در تهران

 ملا محمد در سال ۱۲۹۷و به هنگامى كه ۲۷بهار را پشت سر نهاده بود زادگاهش را به قصد اقامت در قزوين ترك نمود و در اين شهر ادامه تحصيل را پى گرفت و از خرمن انديشه سيد على خوئينى قزوينى صاحب حاشيه بر قوانين ميرزاى قمى توشه‏ها برچيد، او كه در هيدج زندگى ساده و عارى از تكلف داشت، در قزوين و در مدرسه حسن خان روزگار را با عسرت و تنگدستى مى‏گذرانيد، اينكه در برخى منابع ادعا شده كه نامبرده مقدمات علوم دينى و حكمت را در زنجان آموخته به استناد منابع متعدد واقعيت ندارد.(۵) وى پس از هشت سال اقامت در قزوين و تكميل معلومات نزد استادان برجسته اين شهر، به سال ۱۳۰۵ه. ق و در حالى كه ۳۵ساله بود به تهران عزيمت نمود، در شرح حالى كه خودش نوشته چنين مى‏خوانيم،

 « … بارى من بنده، حاجى ملا محمد آغاز شباب در مدرسه واقع در قريه مزبور ( هيدج) چند گاهى در قزوين به آموختن علوم رسميه مانند نحو و صرف، منطق و معانى و بيان اشتغال داشته از آن پس در دارالخلافه تهران از بهشتى روان آقاميرزا حسين سبزوارى كه سرآمد شاگردان دانشور يگانه و آموزگار فرزانه حاج ملا هادى سبزوارى عليه الرحمة البارى بود، بحرى از علوم كلاميه و رسوم رياضيه استفاضه نموده…»(۶)

 سبزوارى استاد هيدجى در مدرسه عبداللّه خان واقع در بازار بزّازان تهران ادبيات فقه و اصول تدريس مى‏كرد و شهرت بيشتر او به مهارت وى در رياضى، نجوم و هيئت است و آقاميرزا ابراهيم زنجانى از تلاميذ اين دانشور است. (۷) موقعى كه حكيم هيدجى به تهران رحل اقامت افكند حكيم ميرزا ابوالحسن جلوه زواره‏اى ( ۱۳۱۴ - ۱۲۳۸ه. ق) آخرين دهه تدريس حكمت و فلسفه را در مدرسه دارالشفاى تهران طى مى‏كرد و نيز انسانى سالخورده به نظر مى‏رسيد، حكيم هيدجى موقعيت اين حوزه درسى پر فيض را مغتنم شمرد و چنين محفلى را درك كرد و مدتى در اين مدرسه به تحصيل و تكميل معارف تشيع و فنون فلسفى و عرفانى پرداخت، خودش به اين موضوع اشاره‏اى روشن دارد:

 « در محضر حكيم بارع و متأله شامخ آقا ميرزا ابوالحسن متخلص به جلوه قدس سره اخذ معارف حقه و تحصيل فنون حكميه كرده ساير علوم را از فقه و اصول و حديث از هر كدام به لياقت و مراتب استعداد خود استفاده نموده…»(۸)

 از مختصات روحى اين حكيم حالت شهامت در بررسى افكار قدماى حكمت و فلسفه است و گويى اين صفت را از استادش جلوه آموخته بود و همچون وى برخى آثار معروف چون اسفار را به ديد انتقاد مورد بحث قرار مى‏داد.(۹)

 برخى تراجم نويسان خاطر نشان ساخته‏اند كه حكيم هيدجى براى تقويت آموخته‏هاى خود به عتبات عاليات رفته، از محضر اساتيد عراق مستفيض شده است.(۱۰) مهدى مجتهدى نوشته است:

 « به عتبات عاليات مشرف گشته، فقه و اصول خوانده، در فرا گرفتن معقول رنج‏ها كشيده است.» (۱۱)

 شيخ آقا بزرگ تهرانى نيز از نجف رفتن وى سخن گفته است.(۱۲) و معلم حبيب آبادى اظهار داشته است: حكيم هيدجى پس از ۲۰سال به تهران بازگشت (۱۳) و شهيد مطهرى مى‏نويسد:

 « ملا محمد هيدجى زنجانى… سفرى به عتبات براى تكميل معلومات رفت و در آنجا نيز ضمن تحصيل علوم نقلى به تكميل علوم عقلى پرداخت، پس از مراجعت به تهران خود حوزه درس داشت. طالبان حكمت از محضرش استفاده مى‏كردند…»(۱۴)

 جواد محقق ذيل تذكره علماى شاعر و شعراى عالم از آية اللّه حاج ملامحمد حكيم هيدجى سخن به ميان آورده و ادعا كرده است:

 « اين حكيم زاهد و فقيه مجاهد و عالم عامل و عارف كامل پس از مقدمات علوم اسلامى در محل تولدش براى تكميل تحصيلات راهى عتبات شد و در آنجا ضمن تحصيل فقه و اصول و تفسير حديث در فرا گرفتن فلسفه و علوم عقلى نيز رنج فراوان برد و تا چهل سالگى در همانجا اقامت گزيد، وقتى به ايران بازگشت در تهران ساكن شد»(۱۵)

 كه در اين نوشتار حتى اشاره‏اى به تحصيلات حكيم هيدجى در قزوين و تهران هم نشده است، هيدجى شرح حال خويش را نگاشته ولى به مسافرت به عتبات براى تحصيلات اشاره نكرده است و چنين مستفاد مى‏گردد تا آخر عمر در تهران ساكن بوده و حظّ آفاقى كمتر داشته است وى مى‏گويد:

« جز حج بيت اللّه الحرام و زيازت مشاهد مشرف ائمه (ع) به جايى مسافرت نكرده‏ام»(۱۶)

 و قطعا اگر چنين موضوعى واقعيت داشت، آن هم تحصيل چندين ساله در نجف و مانند آن امكان نداشت از آن بگذرد زيرا در همين زندگى نامه خود نوشت به پاره‏اى مسايل جزيى هم اشاره دارد.

 بر كرسى تدريس

 

حكيم هيدجى پس از بهره مندى از محضر بزرگان حكمت و فلسفه و فقه و حديث در مدرسه منيريه اين شهر اقامت گزيد، اين مكان كه چندين دهه در آن تدريس مى‏نمود از بناهاى امير نظام حاكم تهران بود كه خواهرش منيرالسلطنه - همسر ناصرالدين شاه - آن را تكميل كرد و از اين جهت آن را منيريه ناميده‏اند. جنب مدرسه مزبور امامزاده سيد ناصرالدين از اولاد حضرت امام زين‏العابدين (ع)جد سادات طالقان واقع شده است كه حكيم هيدجى ضمن تبيين معارف عميق در قلمرو حكمت از فضاى معنوى اين مكان مسكين نيز نصيبى داشت.(۱۷) گفته شده وى مدت سى سال در اين مدرسه، معقول تدريس نمود و خود پنج سال قبل از رحلت خويش نوشته است.

 « مدت بيست و پنج سال است در مدرسه منيريه واقع در جنب سيد ناصرالدين به عنوان تدريس معقول به درس و بحث با طلاب مشغوليم».(۱۸)

 منوچهر صدوقى شها چنين نگاشته است:

 « شيخ العلماء العاملين مرحوم مغفور آخوند ملاعلى الهمدانى را شنيدم قدس سره به عصر ۱۲خرداد ۱۳۵۴ه. ش كه آن بزرگوار (حكيم هيدجى) صاحب روحانيتى بود عظيم، مدام روى به قبله جلوس مى‏فرمودى و نافله شب ترك نگفتى و (كتاب) كافى (در حديث) و امثال آن بر زير مغنى و امثال (آن) نهادى…»(۱۹)

 حكيم هيدجى تا آخر عمر به تدريس مشغول بود و هر كس از طلاب علوم دينى هر درس مى‏خواست، او مى‏گفت، شرح منظومه سبزوارى، اسفار ملاصدرا، شفا، اشارات ابو على سينا و حتى دروس مقدماتى همچون صرف و نحو را بيان مى‏كرد و از اين برنامه هيچ دريغ نداشت و همه را مى‏پذيرفت.(۲۰)

 

شاگردان

 

برخى از تربيت شدگان حوزه درسى اين حكيم والا مقام عبارتند از: آقا ميرزا احمد آشتيانى (۲۱) آقا شيخ محمد تقى آملى، ميرزا ابوالحسن شعرانى، آقا جمال نورى، شريعت سنگلجى، آقا ميرزا محمد همدانى، آقا نورالدين شريعتمدار رفيع، آقا شيخ جعفر لنكرانى،آقا سيد جعفر مرتضوى، حاج ملا نظر على هيدجى،(۲۲) آخوند ملا على همدانى‏(۲۳) مرحوم خرّمشاهى.(۲۴)

 تراوش انديشه

 

حكيم هيدجى عمر با بركت خويش را به تحقيق، تأليف و مطالعه آثار فلسفى و روايى صرف نمود و به كتاب اشتياق شگرفى داشت، در سروده‏اى زيبا اين علاقه را به طرز جالبى در شيوايى وصف كرده است:

 

 من مونسى گزيده‏ام از بهر خود مرا         يك لحظه در مفارقتش صبر و تاب نيست

 خوش رو و نغز گو ادب‏آموز و نكته دان       هرگز نياورد سخنى كان صواب نيست

 گويند بى زبان سراينده بى صدا              رأيش به مثل و قال و سؤال و جواب نيست(۲۵)

 

حكيم هيدجى ضمن بررسى منابع تاليف شده توسط علماى سلف بر آنها حواشى و تعليقات آموزنده و ارزنده مى‏نگاشت و خود نيز رسالاتى در موضوعات فلسفى، عرفانى، كلامى و ادبى به رشته تحرير در آورد. از آثار وى كه مرغوب اهل علم و مطلوب دانشوران عرصه حكمت واقع شده، تعليقه‏اى است بر منظومه سبزوارى در منطق و حكمت.(۲۶) رساله دخانيه و كتاب كشكول كه به طبع نرسيده، ولى سروده هايش چاپ شده است.

 

طبع لطيف

 

حكيم هيدجى از دوران طفوليت ذوق شعرى داشت و در نوجوانى به سرودن اشعار فارسى و تركى پرداخت. او در سنين بالاتر كه دانسته‏هاى فلسفى و اعتقادى خود را غنى نمود، شعر را به خدمت حكمت علمى و مواعظ و اندرزهاى ارزنده گرفت، او شعر و شاعرى را نه تنها به عنوان حرفه ادبى بلكه همچون تلاشى ذوقى مى‏دانست و در كنار ساير اشتغالات علمى و اجتماعى بدان مى‏پرداخت؛ بيشتر اشعارش از استحكام موضوع و مضمون حكايت دارد و به دليل پرداختن به اين مورد اهتمام به جنبه محتوايى كمتر به آرايش‏هاى هنرى و شعرى و جنبه‏هاى تخيّلى مبادرت ورزيده است.

 

نخست در اشعار « مغنى» تخلص مى‏نمود، چنانچه در اين شعر مى‏گويد:

  مغنيادل، به توبه و پند                                  ز مطرب و مى مى‏توان كند

 به گوشه غم، خموش تا كى                        به كنج محنت، ملول تا چند(۲۷)

 

خلق و خوى

 

حكيم هيدجى بعد از رحلت والدش علايق ارثى را از ملك و مواشى پدر به برادران خود واگذار نمود و به حالت قناعت در تهران زيست و جز سفر حج و زيارت مشهد ائمه هدى (ع) مسافرت ديگرى ننمود. (۲۸) او به آنچه عمل مى‏كرد، ديگران را توصيه مى‏نمود و به هر چه مى‏گفت، عامل بود:

 حكيم جلوه، استاد حكيم هيدجى موت اختيارى را به عنوان دليل بارز تجرد نفس قبول داشت و يك بار هم موت ارادى در خويش پديد آورد.(۲۹) ولى مرحوم هيدجى منكر مرگ اختيارى بود و خلع و لبس اختيارى را محال مى‏دانسته، در بحث با شاگردان انكار و رد مى‏كرد، شبى در حجره خود پس از به جا آوردن فريضه عشا رو به قبله مشغول تعقيبات نماز بود كه مردى روشن ضمير وارد شد، سلام كرد آنگاه عصايش را در گوشه‏اى نهاد و گفت: جناب آخوند تو چه كار دارى به اين كارها؟ آن مرد كه صفاى نفس و نورانيت دل داشت، گفت: موت اختيارى، هيدجى گفت اين وظيفه ماست بحث و نقد و تحليل كارمان است، بى دليل و برهان نمى‏گوييم، آن مرد بار ديگر گفت راستى قبول ندارى، حكيم زنجانى پاسخ منفى داد، او هم درنگ ننمود در برابر ديدگانش پاى خود را رو به قبله كشيد و به پشت خوابيد و گفت انا للّه و انا اليه راجعون و گويى كه مرده است، حكيم هيدجى نگران شد در حال اضطراب و تشويش دويد و طلاب را خبر نمود، آنها نيز از ديدن اين وضع آشفته شدند، سرانجام بنا گرديد خادم مدرسه تابوتى بياورد و شبانه او را به فضاى شبستان مدرسه ببرند تا فردايش براى استشهادات و تجهيزات آماده شوند، ناگاه آن مرد از جا برخاست و گفت بسم اللّه الرحمن الرحيم و رو به هيدجى نمود، لبخندى زد و اظهار داشت: حالا باور كردى، وى گفت: به خدا باور كردم ولى امشب جانم را از هراس گرفتى! پير مرد در خاتمه گفت: آقا جان معرفت تنها از طريق درس خواندن به دست نمى‏آيد، عبادت نيمه شب، تعبّد، راز و نياز و مانند اينها هم لازم است، اينكه تنها بخوانيد و بنويسيد و بگوييد كفايت نمى‏كند، از همان شب هيدجى روش گذشته را عوض نمود، نيمى از اوقات را براى مطالعه و تدريس و تحقيق قرار داد و نيم ديگر را براى تفكر در قدرت و آفرينش الهى، ذكر و عبادت خداوند عزوجل، او شبها توجه و اقامه نماز شب را جدى‏تر انجام مى‏دهد و به جايى مى‏رسد كه دلش به نور خداوند منور و سرّش از غير و او منزه و در هر حال انس و الفت با خداى خود داشته و از سروده هايش اين حالات زاهدانهو عابدانه هويداست.(۳۰)

 شهيد مطهرى از تهذيب نفس و صفاى نفس او سخن گفته است.(۳۱) اهل مزاح و خوشرويى هم بود و با آخوند ملا قربانعلى زنجانى فقيه حامى مشروطه مشروعه مراوده داشت.(۳۲)

 

از دامگاه تا آرامگاه

 

حكيم هيدجى از آن دسته انسانهاى بود كه به دنيا به عنوان دار عبرت و مزرعه آخرت مى‏نگريست و كوشيد تا در ايام كوتاهى زندگى دنيوى توشه هايى براى جايگاه ابدى و خانه جاويدان تدارك ببيند، آن چنان خود را در چشمه معرفت شستشو داد كه ديگر به امور فناپذير هيچ گونه تعلّقى نداشت و حتى تن خويش را قفسى مى‏ديد كه روان او را در بند كرده بود.

 در فرازهايى از وصيّت نامه خود خاطر نشان نموده است: اختيار جنازه‏ام با آقاى حاج سيد حسن لاجوردى است، تتمه وصايا از دوستان و رفيقان خواهش دارم كه هنگام حركت جنازه‏ام عمامه‏ام را بالاى عمارى قرار ندهند و در حمل آن به اختصار كوشند، هياهو لازم نيست، براى برقرارى مجلس ختم براى كسى اسباب زحمت پديد نياورند و دوستان مسرور و خندان باشند چرا كه از زندان محنت و بلا رهايى جستم و از دار غرور به سراى سرور پيوستم و به جانب مطلوب خويش شتافتم، حيات جاويدان يافتم اگر جهت مفارقت از يكديگر محزون و افسرده مى‏باشيد، به زودى تشريف آورده انشاء اللّه خدمتان مى‏رسيم، هر گاه وجهى مى‏داشتم وصيت مى‏كردم شب دفن كه ليله وصالم است، دوستان انجمنى فراهم آورده شاد باشند و به ياد ايشان من نيز خوشحال شوم، بارى با اين همه اظهار دليرى نهايت هول و هراس دارم ولى به فضل پروردگار و شفاعت اولياء حق اميدوارم، به همه دوستان سلام و التماس دعاى خير از همگان دارم همه گونه حق در ذمه من دارند، مرا حلال نمايند.(۳۳)

 طلاب مدرسه منيريه نقل كرده‏اند: مرحوم هيدجى هنگام شب همه طلاب را جمع كرد و نصيحت و اندرز مى‏داد و به اخلاق اسلامى فرا مى‏خواند و بسيار شوخى و خنده مى‏نمود و ما در شگفت بوديم مردى كه شبها پيوسته در عبادت و تهجد بود، چرا اين مزاح مى‏كند و ما را به عبارات نصيحت مشغول مى‏نمايد و از حقيقت امر خبر نداشتيم، هيدجى نماز صبح خود را در اوّل فجر صادق خواند و سپس در حجره خود آرميد پس از ساعتى كه در حجره را گشودند، ديدند رو به قبله خوابيده، رحلت نموده است.(۳۴)

 زمان ارتحال اين عالم جامع در معقول و منقول را آخر ماه ربيع الاول سال ۱۳۴۹ه. ق مطابق تابستان ۱۳۱۴ه. ش نوشته‏اند. (۳۵)، شهيد مطهرى سال فوتش را ۱۳۳۹ه. ق ( ۱۳۱۴ه. ش) مى‏داند، جنازه‏اش را بر حسب وصيت او به قم حمل نمودند و بعد از اقامه نماز ميت توسط آية اللّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى در قبرستان بابلان واقع در شمال شرقى بارگاه حضرت معصومه دفن نمودند و بر مرقدش گنبدى نيز ساخته‏اند و مادر او در جوار قاضى سعيد قمى دفن شده است. (۳۶)

 

+ نوشته شده توسط هیدجی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 11:4 |
 در سال ۱۳۳۱ در یک خانواده مذهبی و روحانی در شهر هیدج دیده به جهان گشود.
از همان اوان و آغاز کودکی در نزد پدر بزرگوارش حاج شیخ عبدالاحد بلاغت نیا به تلمذ و یاد گیری کتابهای جوهری و تنبیه الغافلین پرداخته و کتب نصایب الصبیان، مقدمات ادبیات عرب را تا شرح لمعتین در حوزه هیدج فرا گرفت.
سپس جهت ادامه تحصیلات به قزوین عزیمت و به مدت دو سال مشغول به تحصیل شد، در سال ۱۳۴۶ به شهر مقدس قم مشرف و در جوار حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (ع) از محضر علماء بزرگی استفاده نمود

در راستای تبلیغ و اشاعه فرهنگ اسلامی قبل از انقلاب در شهر های بافت کرمان- بهشهر – بیجار – منجیل و نوشهر مشغول به تبلیغات اسلامی و خدمت رسانی بود که در بافت کرمان به دلیل فعالیت های انقلابی دستگیر و سپس از آن شهر اخراج شد.
بعد از پیروزی انقلاب شکوه مند اسلامی به مدت ۸ سال در دانشگاه صنعتی شریف و ۴ ترم در دانشکده ادبیات  و دانشکده فنی دانشگاه تهران و دانشکده زبانهای خارجی مشغول به تدریس بود.
از جمله خدمات اجتماعی ایشان :
ساخت درمانگاه در روستای سوکهریز – توسعه مسجد شریف آباد و احداث مسجد در روستای حسین آباد سلطانه می باشد .
ضمنا چندین ماه در جهبه های حق علیه باطل از جمله جبهه سوسنگرد انجام وظیفه نموده است .در سال های اخیر از سال۱۳۷۷ به عنوان مسول دفتر فرهنگی – گزینش و معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی ابهر مشغول به خدمت بوده در کنار سمت های اجرایی به تدریس دروس معارف اسلامی و اخلاق روانشناسی و انسانشناسی از دیدگاه اسلام و... اشتغال دارد
.

+ نوشته شده توسط هیدجی در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 14:7 |